1. در میان واژه ها "اربعین" حکایت عجیبی دارد . از طرفی این مسئله چنان با روز عاشوراء و اسارت اهل بیت سیدالشهداء(ع) عجین شده است که هیچگاه نسبت به آن احساس غربت و دوری نداریم و همیشه آن را به خود نزدیک می دانیم و از سوی دیگر ممکن است گاهی اوقات در ضمیر ناخودآگاهمان ، نغمه ای دیگر ، ساز عجیب بودن ماجرا را کوک کند و سؤالات و ابهاماتی را پیش روی چشمان ما قرار دهد و ما را وامی دارد تا به این ماجرا نگاهی دیگر و متفاوت داشته باشیم .
2 . عدد چهل در پیشینه فرهنگی و اعتقادی این مرز و بوم ، نکته ها و ناگفته های فراوانی دارد . چه سری در عدد چهل نهفته است که این همه با آن روبرو می شویم : چله نشینی برای نزدیکی به معبود در میان عرفا و صوفیان ، بعثت پیامبران در چهل سالگی ، آثار چهل روز اخلاص ، دعا خواندن برای چهل مومن ، رسیدن به کمال در سن چهل سالگی ، گریه چهل روز آسمان و زمین و . . . تکرار این مسئله ما را به این نتیجه رهنمون می سازد که حکمت و فلسفه ای در این تشابهات و تناسبات نهفته است که می توانیم آن را برای خود مأنوس و ملموس درک کنیم و می توان گفت همگی نشان از ارزش و اهمیت "چهل" و "اربعین" دارند .
3 . چهل روز بعد از عاشورا قرار است چه اتفاقی رخ دهد که این چنین قابل تجلیلش میدانیم و چون ایام " ویژه و ممتاز " و به سان عاشورایی دیگر ، مظلومیت آل الله را تکرار شده می خوانیم ؟! اگر غرض عزاداری باشد چرا 30 روز یا 50 روز بعد یا هر عدد دیگری برای این کار مرسوم نیست ؟؟ آیا برای بزرگداشت این روز مستندات روایی و تاریخی وجود دارد و اصل ماجرا ریشه در واقعه ای شگرف دارد یا نه ؟! دلیل بزرگداشت اربعین چه چیزی می تواند باشد ؟؟ چرا تنها این مسئله برای سالارشهیدان به سنتی همیشگی بدل شده و بزرگداشتی این چنین برای سائر معصومین (علیهم السلام) موضوعیت چندانی ندارد ؟؟
4 . اهمیت عزاداری حضرت سید الشهداء(ع) و ویژگی های بی بدیل آن احتیاج به شرح و بسط ندارد و همگان آن را با زبان قلب ادراک نموده و جان خود را بدان پرورش داده اند . از این رو عاشوراء به عنوان اصلی ترین نماد این واقعه عظیم ، جایگاه بلندی در اندیشه و حیات شیعیان دارد که هر ساله همه نگاه ها را معطوف به عظمت و شکوه آن می نماید .
اما این در حالی است که مراسم روز اربعین در کربلاء حتی از روز عاشوراء نیز با شکوه تر برگزار می گردد ؛ گویی کشور عراق یکپارچه به سوی کربلاء سرازیر می شود و هر کس سعی می کند خود را به این شهر برساند ، حال با پای پیاده و حالت سواره تفاوتی چندانی ندارد . تعبیر برخی این است که بزرگترین اجتماع سالانه کره زمین را باید روز اربعین در کربلاء به نظاره نشست . با این حال می توان گفت شکوه عزاداری اربعین در عراق و بیشتر مناطق شیعه نشین امری طبیعی به نظر می رسد دلیلی جز ارادت و شیدایی همیشگی به آستان حضرت اباعبدالله نداشته باشد و لیکن این تمام ماجرا نمی تواند باشد و بی گمان در پس این پرده اسراری نهفته است . . . .
5 . طبق گفته آگاهان هر ساله دسته های عزاداری که "انصار" نامیده می شوند با عظمتی خاص روانه کربلاء می شوند و حدود هفتصد دسته عزاداری انصار ، از صبح روز اربعین به سمت کربلاء حرکت می کنند . در بین این دسته های عزاداری ، دسته عزاداری قریه " طویریج" از شهرت و عظمت خاصی برخوردار است . این دسته ها از صبح ، هروله کنان و سینه زنان و با شوری خاص حرکت می کنند و افرادی از روستاها و عشایر بین راه نیز به آنان ملحق می شوند تا خود را به کربلاء برسانند . شرکت و حضور علمای بزرگی همچون علامه بحرالعلوم در دسته های عزاداری طویریج که دارای تشرفاتی به محضر حضرت ولیعصر(عج) می باشد ، از ماجراهای مشهور این عزاداری هاست که ایشان درباره علت آن فرموده بودند : « در خواب دیده ام که امام دوازدهم صاحب الزمان (عج) در این عزاداری شرکت دارند، فلذا من هم میخواهم از شرکت کنندان در این عزا باشم . »
6 . قصه مشهور تاریخی اربعین را همگان کم و بیش می دانند ؛ حضور جابرابن عبدالله انصاری صحابی رسول خدا(ص) و عطیه کوفی به عنوان اولین زائر مزار سیدالشهداء در این روز تقریباً از مسلمات تاریخی این واقعه است . حال اهل بیت پیامبر در روز اربعین به کربلاء آمده باشند یا در این روز به آنجا نرسیده باشند تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمی کند . چرا که حضور جابر بن عبدالله انصاری و عطیه کوفی به عنوان اولین زائران قبر مطهر سیدالشهداء را نمی توان منشأ اربعین و دلیل بزرگداشت آن برشمرد . حتی بازگشت اسراء ( بر فرض قبولش با تمام ابهام و پیچیدگی های تاریخی آن) و زیارت قبر امام حسین (ع) به وسیله اهل بیت ایشان را هم دلیل متقنی برای منشأ و استحباب و بزرگداشت زیارت اربعین ذکر نکرده اند . لیکن این ، تمام ماجرا نمی تواند باشد و بی گمان در پس پرده اسراری نهفته است و صندوقچه نهان ناگفتنی های اربعین باز سر به مهر خواهد ماند و رمزگشایی نمی گردد . . . .
7 . باید گفت از مجموعه قرائن و شواهد تاریخی ، امکان حضور اهل بیت و اسراء و رسیدن آنان به کربلاء و زیارت مزار شهدای کربلاء ، در اربعین سال 61 وجود داشته و محتمل است . گرچه این ماجرا موافقان و مخالفان خاص خود را دارد و هر گروه دلایلی برای مدعای خود اقامه کرده اند ؛ اما از مجموع گزارشات تاریخی و روایی ، و دلایل و قرائن عقلی می توان بازگشت اهل بیت به کربلاء و زیارت مضجع شریف حسینی را پذیرفت .
8 . بازگشت یا عدم بازگشت اهل بیت و حضور جابر در روز اربعین نباید ما را از مسائل دیگر غافل کند و ما را به بازخوانی ساده تاریخی واقعه اکتفاء بدهد . لازم است نگاه خود را عمق بیشتری ببخشیم . توجه به این نکته مهم که سر مطهر سیدالشهداء(ع) کجا دفن شده است ، ما را به حقایقی رهنمون می سازد که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته باشد . بنابر قول مشهور سر مبارک حضرت امام حسین (ع) به بدن مطهر ایشان ملحق شده و در کربلاء دفن گردیده است و نظرات دیگر مبنی بر دفن سر مبارک در نجف ، بقیع ، دمشق ، قاهره و . . . مورد تأئید علمای بزرگ شیعه قرار نگرفته است . این بدان معنی است که سر مطهر حضرت به بدن شریفش ، ملحق شده است و در کربلاء به خاک سپرده شده است .
9 . از سوی دیگر این سوال مطرح می شود این اتفاق در چه زمانی و توسط چه کسانی اجام پذیرفته است ؟؟ در جواب باید گفت به طور مسلم و قطعی این امر تنها باید به دست مبارک امام زین العابدین(ع) صورت پذیرفته باشد . بنابر عقیده شیعه ، دفن حضرات معصومین ( علیهم السلام ) تنها باید توسط معصوم دیگری باشد و لا غیر . لاجرم چه کاروان اسراء روز اربعین 61 به کربلاء رسیده باشد یا نه ؛ الحاق سر مطهر به بدن شریف به دست امام زین العابدین(ع) حقیقتی معتبر و پذیرفتنی تلقی می گردد .
مضاف براین ، تنها تاریخی که در آن توافق وجود دارد که سر مطهر در آن تاریخ به بدن ملحق شده است روز 20 صفر سال 61 هجری می باشد . و از طرفی هیچ گزارش تاریخی وجود ندارد که امام سجاد(ع) در زمان دیگری به کربلاء آمده باشند . بنابراین ، شواهد متعدد الحاق سر مطهر حضرت سید الشهداء (ع) توسط امام سجاد(ع) در روز 20 صفر سال 61 را تأیید می کند . به علاوه ، این قرائن و شواهد خود می تواند دلیلی بر حضور اهل بیت بر مزار شهدای کربلاء تلقی گردد .
10 . سرالأسرار اربعین سیدالشهداء(ع) حکایت غریب سرگردانی سر مطهر آن گرانمایه است که اینچنین همه را حیران و سرگردان ،به دنبال سِـرّ آن سَـر سرافراز فرا می خواند . تو گویی اسرار این سرگردانی ، سر به سر به دنبال ابتلائات سرگردانان است . . . .
11 . بنابر آنچه بیان شد ، دلیل اصلی استحباب و منشأ اصلی تکریم و تجلیل روز اربعین ، الحاق سر مطهر امام حسین (ع) به بدن پاک حضرت می باشد و این نظر از هر جهت صائب و جامع به نظر می رسد . همچنان که علامه مجلسی(ره) یکی از وجوه استحباب زیارت اربعین را همین مسئله دانسته و شیخ طوسی نیز وجه توصیه امامان به زیارت اربعین را ، الحاق سر به بدن مطهر می داند . لیکن این ، تمام ماجرا نمی تواند باشد و بی گمان در پس پرده اسراری نهفته است و صندوقچه نهان ناگفتنی های اربعین باز سر به مهر خواهد ماند و رمزگشایی نمی گردد ؛ چرا که اسرار سر مطهر حضرت خود جزئی از رموز و حقایق عاشوراء است که نامحرمان و نا اهلان را به کنه و عمقش راهی نیست . . . .
12 . اربعین یعنی آنکه مبارزه ادامه دارد و همچنان باید در میدان نبرد آماده ی آماده بود ؛ چرا که حسین زنده است و "ناصر" و " معین" طلب می کند . نوای « هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرُنی و هَل مِن مُعینٍ یُعینُنی » او ، در گوش تاریخ همچنان طنین انداز است و باید چون او که « بَذلَ مُهجَـتَهُ فیکَ لِیَستَنقِذَ عبادَکَ مِن الجهالَة و حیرةِ الضّـلالَة » را به تمامی و نهایت ، به انجام رسانید ، در راه نصرت ولی خدا سر به آستان جانبازی سپرده باشیم ؛ اگر چه بهترین عزیرانمان را پرپر شده بینیم و مشقت اسیری را به کام داشته باشیم .
13 . چه بگویم که هیچ نمی دانم و تنها باید بگویم که « من حقبقت را بر سر نیزه دیدم » . قله سرخ بندگی فقط اوست . حسین مدال خوش رنگ عزت و نشان حقیقی بندگی است . حسین خون سرخ خداست ، حسین اسم اعظم خداست ، حسین ولی اکبر خداست . شهادتش شور آفرین و خونش مایه جان گرفتن دین خاتم ؛ در ترتبتش شفاست و در زیارتش حیات . شاید بیان بی مثال سید شهیدان اهل قلم(ره) تمام کننده حرف است که : « آنکه با پای اختیار قدم در طریق کربلاء نهاده است می داند که اسرار ، جز بر سرهای بریده فاش نخواهد شد . . . . »
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر / چون شیشه ی عطری که سرش گم شده باشد
منبع اصلی مطلب
|