راهبرد انتخاباتی که جریان فتنه در انتخابات مجلس نهم برگزید، اصلی ترین عاملی است که باعث می شود بتوان پاسخی چنین سرراست به این سؤال داد. از سال 88 به این سو، آنچه پس از 1376 در ایران اصلاح طلبی نامیده شده بود، به حقیقت خویش بازگشت و به درستی جریان فتنه نام گرفت. به رغم بسیاری ادعاها و انکارها - چنان که خواهیم گفت- بسیاری از آنها که عادت کرده بودند خود را اصلاح طلب و بلکه سران جریان اصلاحات بنامند، از سال 88 به این سو، هیچ تلاشی برای سوا کردن خرج و تفکیک سرنوشت خود از جریان فتنه نکردند، سهل است، در مقطعی با این طمع که «کار تمام است» محافظه کاری را کنار گذاشته و آنقدر رادیکالیته مواضع خود را بالا بردند که نتیجه آن چیزی جز ملحق شدن سران اصلاحات به سران فتنه نبود و این نتیجه ای است که هنوز هم صادق است.
چگونه اصلاح طلبان در ایران که با ادعای خط امام کار خود را شروع کرده بودند، به تدریج به جریانی «تکفیری- تحریمی» تبدیل شدند؟ چه کسی به اصلاح طلبان گفت انتخابات مجلس را تحریم کنند؟ پشت پرده این سناریو چیست و بناست به چه هدفی منجر شود؟
اجازه بدهید به حدود یک سال قبل بازگردیم یعنی زمانی که پس از 25 بهمن 1389 و همراهی علنی، عمدی و اعلام شده موسوی و کروبی با راهبرد صهیونیستی «خفه کردن انقلاب های اسلامی منطقه در تهران» این نگاه در بین گروهی از اصلاح طلبان شکل گرفت که باید هر چه سریع تر از این قطار بی ترمز که بی امان به سمت پرتگاه روان است پیاده شوند وگریزگاهی از این مهلکه که عاقبت آن چیزی جز تبدیل شدن به یک مسعود رجوی دست دهم نیست، بیایند.
استدلال اصلی در میان حامیان این دیدگاه این بود که اگر بناست اصلاحات به عنوان یک جریان سیاسی در محیط سیاست داخلی ایران اجازه و امکان تداوم بیابد، تنها راه چاره آن است که بدون فوت وقت مرزی قاطع و اعلام شده میان خود و آنچه ضد انقلاب دوست داشت «جنبش سبز» بنامد، بکشد و شانه از زیر بار تمامی هر آنچه به موسوی و کروبی و خاتمی منتسب است خالی کند. کسانی این ادبیات را در پیش گرفتند که اصلاحات اگر خواهان زنده ماندن است چاره ای جز اعلام مرزبندی با تروریست ها و اسلحه به دست ها و آنها که طرف خارجی از پشت نرم افزار اسکایپ برایشان بیانیه می نویسد ندارد. تبدیل شدن جریان اصلاحات به جریان ضد انقلاب که هدف آن نه مبارزه سیاسی مسالمت آمیز و قانونی، بلکه مشارکت در پروژه دشمن برای جنایت علیه مردم است، بدل به کابوسی بزرگ شده بود. گوشه و کنار شنیده می شد که برخی از مدعیان رهبری جریان اصلاحات هشدار می دهند نباید مهر ضد انقلاب بر پیشانی اصلاح طلبان بخورد و تداوم رویه سال 88 علاوه بر سران و عوامل اصلی فتنه که حذف شده اند، منجر به حذف همیشگی تمامی جریان اصلاحات از فضای سیاسی کشور خواهد شد.
فراتر از این، بخشی از اصلاح طلبان در مقطعی به این نتیجه رسیدند که اگر ضرورت داشت مرزبندی علنی با حوادث سال 88 و نفی ادعای تقلب -که خود بهتر از هر کسی می دانستند چیزی غیر از یک دروغ بزرگ نبوده- هم اقدامی است که باید به آن تن داد چرا که اولا مردم به طور کامل پیوند خود را با ادعاهای مضحکی از این دست قطع کرده اند و مهم ترین علامت آن هم این است که کسی از آن خیل سینه چاکان کذایی احوال موسوی و کروبی را نمی پرسد و در واقع به رغم همه سر وصدای ضد انقلاب اساسا سرنوشت آنها برای کسی از مردم اهمیت ندارد، و ثانیا این موضوع برای جریان اصلاحات به خوبی روشن شده بود که راه بازگشت به نظام فقط در یک صورت گشوده است و آن هم این است که به طور جدی برای جبران ظلمی که در سال 88 به نظام کردند گام بردارند و در اولین قدم حقیقت را همانطور که بود برای همه آنها که در مقطعی در سال 88 فریفته شدند، بگویند.
بسیار جالب است که این گفتمان حامی بازگشت با وجود اینکه در مقطعی بسیار جان گرفت و فربه شد، خیلی زود هم فروکش کرد و مسیری برعکس آغاز شد که محصول نهایی آن این بود که سردمداران راهبرد بازگشت تبدیل به پیش قراولان استراتژی تحریم انتخابات شدند. بسیار مهم است که ببینیم چگونه این اتفاق افتاد؟ و چرا کسانی که می گفتند باید با جنبش سبز(!) مرزبندی کرد، سر از ائتلاف با صهیونیست ها در آوردند و راهبردی در پیش گرفتند که اگرچه نامی تحریم در آن برده نمی شود اما همگان می دانند که معنای آن چیزی جز تحریم انتخابات نیست. فاصله مرزبندی با فتنه تا پیوستن به ضد انقلاب چگونه پر شد؟
ظاهرا چند عامل مهم در این امر نقش داشته است:
نخست اینکه با تشدید فشار خارجی بر نظام ظرف حدود 3 ماه گذشته جریان اصلاح طلب -که هرگز در ادعای وفاداری خود به نظام صادق نبوده- مثل همیشه به یکباره احساس فرصت کرد و به این تحلیل رسید که چون نظام تحت فشار خارجی قرار دارد پس لاجرم امتیاز گیری از آن در داخل آسان تر خواهد شد. مدعیان اصلاحات تصور می کردند چون نظام در یک جبهه بزرگ سیاسی-امنیتی با دشمن خارجی درگیر است، می توانند آن را وادار کنند که از موضع خود درباره لزوم مرزبندی آنها با حوادث فتنه 88 کوتاه بیاید و برای حضور دوباره در صحنه رقابت های سیاسی شرطی پیش پای آنها نگذارد. در خاج از ایران هم البته کسانی بویژه منابع اسرائیلی گفتند که یکی از هدف های اصلی و البته اعلام نشده تشدید فشار خارجی بر نظام این است که فضای مانور بیشتری برای جریان فتنه فراهم شود و نظام به دلیل نیاز به وحدت داخلی در مقابل دشمن خارجی چاره ای جز تمکین به زیاده خواهی های آنها نبیند.
علت دوم به طمعی باز می گردد که برخی سران جریان فتنه و اصلاحات به منتقل شدن بحران به درون خانواده اصولگرایان و ازسر و شکل افتادن گفتمان اصولگرایی ظرف دوسال آینده (تا انتخابات ریاست جمهوری) در اثر اوج گیری اختلاف های داخلی بسته اند. بویژه پس از آنکه حلقه انحرافی شروع به طرح دیدگاه های شاذ و نامعقول خود درباره موضوعات مختلف سیاسی و اجتماعی کرد، این دید در بین برخی از برنامه ریزان جریان فتنه تقویت شد که فرصتی در اختیار دارند تا خود را از اتهام خیانت در سال 88 تبرئه کرده و با استفاده از ظرفیت های حلقه انحرافی، به گفتمان اصولگرایی که مهم ترین رقیب تاریخی آنها بوده ضرباتی کاری و بلکه تمام کننده وارد آوردند. کسانی هم البته بودند که به اصلاح طلبان توصیه کنند انتخابات 90 زمان خوبی برای ورود آنها به بازی سیاست نیست و این بار باید خویشتن داری کرده و کنار بکشند تا شاید تشدید رقابت درونی اصولگرایان و مقابل ایستادن جریان انحرافی با جریانات حزب اللهی فضا را برای بازگشت مطمئن و پیروزمندانه آنها در صحنه ای دیگر (مثلا انتخابات ریاست جمهوری 1392) فراهم آورد.
سومین علت بدون شک مربوط به تخمینی است که جریان اصلاح طلب از توان سازمان سیاسی و وزن سرمایه اجتماعی خود دارد. مجموعه تحولات یک سال گذشته به اصلاح طلبان نشان داده است که سرمایه اجتماعی آنها با شیبی بی سابقه و به سقوط است و مردم در حال فراموش کردن آنها هستند بی آنکه هزینه فوق العاده ای به کشور تحمیل شده باشد. سازمان سیاسی این جریان هم که در اثر مشارکت مستقیم در توطئه براندازی اکنون تقریبا به طور کامل متلاشی شده است. بنابراین اصلاح طلبان خوب می دانستند که حتی اگر همه ملاحظات را نادیده بگیرند و قدم در این انتخابات بگذارند هیچ شانسی برای پیروزی نخواهند داشت، در نتیجه بنا را بر این گذاشتند که عدم شرکت در مسابقه آبرومندانه تر است از شرکت در مسابقه ای که باخت مفتضحانه در آن قطعی است.
اما هیچ کدام از این عوامل در واقع توصیف کننده تام و تمام پس پرده واقعی داستان تحریم انتخابات نیست. هنوز یک عامل دیگر باقی مانده است که تا از آن سخن نگوییم این بحث کامل نیست. مجموعه ارزیابی ها نشان می دهد اصلی ترین عاملی که جریان فتنه را به سمت تحریم انتخابات سوق داد این بود که این جریان بیش از آنکه یک نیروی سیاسی در فضای داخلی کشور باشد، بازوی اجرای درخواست های غرب در فضای داخلی ایران است و بنابراین پاسخ دهی به نیازهای راهبردی غرب برای آن نسبت به تعقیب هر هدف دیگری اولویت دارد. نیاز راهبردی امروز غرب در قبال ایران چیست؟ انبوهی از شواهد وجود دارد که نشان می دهد غربی ها بسیار نگرانند که ایران پیچ تاریخی فعلی را با موفقیت طی کند و با بسط الگوی خود به سراسر منطقه وارد دوران بی پایانی از مصونیت و برتری راهبردی شود. بنابراین اولویت شماره یک غرب اکنون این است که ایران در همین پیچ متوقف شود و برای این منظور هیچ چیز برای غربی ها مهم تر از آن نیست که صحنه انتخابات مجلس در ایران آنقدر خلوت باشد که ایران توان الگودهی به انقلابیون منطقه را نداشته باشد. جریان اصلاح طلب از آنجا که بالکل مسلوب الاختیار است و باید هر طور شده اوامر واصله از بیرون را مو به مو اجرا کند، انتخابات را تحریم کرد، از جمله به این دلیل که آمریکا به کاهش مشارکت در انتخابات نیاز جدی دارد و طبعا سران و عوامل فتنه نمی توانند نسبت به این درخواست اربابان خود بی تفاوت باشند. در واقع خیانت تقلب در سال 88 با خیانتی بزرگتر به نام تحریم در پیوند کامل با راهبرد طرف خارجی تکمیل شده است بنابراین تا همین جای کار کافی است که بتوان نتیجه گرفت اصلاح طلبی به معنای مصطلح کلمه به ضد انقلاب پیوسته و دیگر یک نیروی سیاسی درون نظام نیست. |