اصولگرا: بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر...
این است شعاری که این روزها از رسانه ها مارا به حال و هوای انقلابی می برد.حال و هوایی که کم کم همچون نور از هر مرزی عبور کرده و در تمام جهان متبلور می گردد.فریادی که حنجره به حنجره سرایت کرده و شهر به شهر را لاله زار می کند.
لاله زار از خون جوانانی که همان میخواهند که ما سی و سه سال پیش خواستیم:استقلال! آزادی !جمهوری...
بله جمهوری اسلامی!همان که امام خواست نه یک کلمه بیش ،نه یک کلمه کم.
از خون جوانان وطن لاله دمیده! این تصنیف حالا دارد موج در موج در تمام وطن هایی که برادران من زندگی می کنند تبلور می یابد.
اکنون که دیکتاتور ها یک به یک صدای انقلاب ما جوانان مسلمان را می شنوند، چون برگ خزان زده بر زمین خواهند افتاد.آری بشنوید این فریاد های آزاد عریان را که اقامه ی جهاد جهان است و ناقوس مرگ ابدی شما!
پژواک شکستنتان کشور ها را درخواهد نوردید و پیک مرگی خواهد شد برای فروافتادن تمام ظالمان و دین ستیزان و غاصبان به زباله دان تاریخ!
حکومت بر مردمی خواب زده کار سختی نیست.اما زمان ترس شما رسیده است که جوانان ما با خماری بیگانه اند.بیدار شده اند!چون آنها هم صدای انقلاب ما را شنیدند و گوش به گوش این بانگ الله اکبر را به سراسر جهان خواهند رساند.
ما را شهید کنید که از هر قطره خون شهیدمان ده ها جوان برمیخیزد که انکار تمام خواب های باطل شماست.
مصطفی ی ما یک نفر نبود. ما همه در وجودمان یک مصطفی نفس می کشد و پرواز تا قاف را نوید میدهد.ما گرچه سی مرغیم. اما در کنار هم سیمرغیم.
برادران هم کیشم!خواهران مسلمانم ! من به وطن شما هم غیورم! به شهدای شما هم غیورم! هر قطره خون شما که به زمین می چکد قلب ما تیر می کشد...از هر دانه اشک یتیمان شما مثل ابر می باریم...می باریم چنان که سال هاست جای خالی پدران شهیدمان بارانیمان کرده.
بارانی که به آفتاب وجود رهبرمان رنگین کمانی ابدی بر سرمان افراشته.پدر داریم!نه ازان پدر ها که هر شب در آغوش می گیرند فرزند را ! از آن پدرانی که وسعت گرمای دستشان دل هزاران فرزند را می نوازد.خواهر مسلمانم،برادر هم کیشم! پدر ما سیدی است که دستش را برای نوازش ما داده است.پدر من همان پدر فاطمه مغنیه،همان پدر علیرضا احمدی روشن،همان بابای همه ی فرزندان شهدا است.
جوانی! واژه ای است با هزاران تعریف.با هزاران زیر و بم.اما آن چه در ذهن من تداعی کننده ی جوانی است ، همانا بیداری است.
بیداری متضاد خواب است و عمیق ترین خواب ، مرگ! و چقدر جوانی و بیداری و شهادت در کنار هم از مرگ دورند.چقدر حس زندگی از همنشینی این واژه ها بر قلمم جاری می شود.چه بیدار است جامعه ای که جوانانش بیدار باشند.و چه زنده است نظامی که با خون شهیدان ،با آب خضری چنین جاودان ،استوار شده باشد.
بیداری چیست؟بیداری یعنی مرد راه باشی. یعنی بدانی که چیزهایی در جهان هستند که ارزشمند تر از جان تک تک ماست.یعنی بفهمی فلسفه ی جهاد چه بود و قصه ی هجرت چیست؟یعنی بفهمی صلح حسن همان جهاد حسین بود.یعنی بتوانی هم دین داشته باشی و هم آزاده باشی.یعنی مام وطن را بر سر سجاده ی نمازش بپرستی.حب وطنت از ایمانت باشد.آن وقت است که ارزش دارد جان به پایش نهی و جاودانه شوی.
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خودت گفتی یابن رسول الله! که "القلب یهدی الی القلب".خودت میدانی که دوستت داریم چون پدر پرکشیده مان .و خودمان میدانیم که دوستمان داری چون فرزند این خاکیم. فرزند اسلامیم.فرزند شماییم آقا!
به قول آن جوان بحرینی خدا حفظتان کند آقا ! ما پسران شماییم.پدر رفت تا ما بیدار شویم.همه بیداریم.همه زنده ایم.همه جاودانیم تا تحقق وعده ی وراثت زمین! مستضعف بودن امتیاز نیست مگر آنکه ما را وارث زمین کند.
ما وارث زمینیم.وارث وطن.مگرنه این که فرزند از پدر ارث می برد؟
نحن ابنائکم آقا! ما فرزندان شماییم و از شما ارث شرافت برده ایم!ارثیّه ی شما تا ابد در بین جوانان مسلمان، بیداری است.پدرم بیدار بود و با خون خود جاودانه بیداری اش را امضا کرد.من بیدارم و با غریو فریادم به عالمیان،به زورگویان و قدرت طلبان عالم اعلام میکنم که بیدارم.و فرزندم... نسل آرمیتا و علیرضاها هم بیدار خواهند بود.این خاصیت جوشش خونی است که نسل به نسل فدای آرمانی شده است که روزی به دست منجی عالم تحقق خواهد یافت. آن وقت والاترین سربازان در رکاب او بیدارانی خواهند بود که هنوز خونشان بوی شهادت می دهد.بوی پدری برای جوانان وطن.بوی پدری برای جوانان اسلام.بوی پدرم،شمیم مصطفی احمدی روشن ،عطر امام خمینی و بوی شما را آقا! ای پدر جوانان بیدار عالم!
آری ما بیداریم... |