در مقالهاي به نوشته مقداد فروزش در سايت snn خواندم كه چند دليل قانع كننده و البته نزديك به واقعيت براي اين شعار برشمرده بود از جمله؛ تداعي نمودن دوران محمدرضا شاه كه براي تطهير ارتباط خود با آمريكا همراهي هر كسي را با حزب توده محكوم نموده و با آن برخورد مينمود و در واقع در بلوك بندي آن زمان شاه به دامن آمريكا خزيده بود بايد نشانههاي نفوذ شرق(روسيه) را در ايران مورد هدف قرار ميداد.
در دنياي كنوني ديگر آن قدرت شرقي و آن بلوك بندي گذشته تغيير ماهيت داده است با نگاهي عميق در دنياي كنوني ميتوان به راحتي دريافت در بلوك بندي كنوني جهان اگر سهام دار اصلي بلوك غرب آمريكا باشد در بلوك غرب سهامداران حادث شدهاند كه در بعد نظامي روسيه ، در بعد اقتصادي چين و در بعد سياسي يا بعبارت بهتر در بعد فرهنگي ايران در رأس هرم اين بلوك اين منطقه از جهان قرار دارند.
در سالهاي گذشته آمريكا تلاش نموده است با روشهاي مختلف و بعضاً با چند روش همزمان قدرتهاي رقيب خود را در شرق از پاي درآورد .
در سالهاي نه چندان دور تلاش آمريكا با شايعاي به نام بيماري "سارس" در چين موفقيتهايي در جهت ركود بازار اقتصادي اين قول بزرگ توليدي و سرمايهاي جديد آسيا كسب نمود.
هر چند چين با تكيه بر نيروي انساني و روشهاي مختلف جذب بازارهاي بينالمللي به سرعت توانست بخشي از اين ضررها را جبران كند و شايد شيوع آنفلوآنزاي خوكي در آمريكا و كشورهاي همسايه آن ما به ازاي اقدامات گذشته آمريكا بود كه دامنگير اقتصاد اين كشور شد.
آمريكا در مورد روسيه و توان نظامي آن بايد راهكار توسعه فضاي نظامي در سطح جهان ، منطقه و در اطراف مرزهاي روسيه را در پيش ميگرفت و لذا با بهانه دفاع در مقابل تهديدات احتمالي ايران ، طرح سامانه موشكي آمريكا در كشورهاي چك و لهستان ميتوانست موقعيت نظامي خوبي براي آمريكا در مقابل رقيب نظامي ديرينهاش ايجاد كند كه تا به امروز در اين زمينه موفقيتي حادث نشده و كماكان موضوع سپر موشكي آمريكا توسط مقامات بلند پايه اين كشور با جديت در حال پيگيري است.
البته آمريكا در زمينه گسترش نفوذ خود در اطراف روسيه موفقيتهاي بسياري داشته است بطوري كه اكثر كشورهاي جمهوريهاي تازه استقلال يافته شوري سابق هم اكنون جولانگاههاي مناسبي براي تجهيزات مختلف نظامي آمريكا هستند.
مسئله درگيريهاي نظامي اوستيا و آبخازيا در همسايگي روسيه كه طرحي از پيش تعيين شده توسط آمريكا براي كاهش ميزان نفوذ روسيه در گرجستان بود نيز موضوع ديگري است كه هنوز در اذهان عمومي تازه مانده است كه در نهايت با جديت روسيه طرح نظامي آمريكا با شكست مواجه شد.
اما در مورد ايران مسئله فرق ميكند . سياستهايي كه اين روزها به چماق و هويج معروف شدهاند؛ راهكار اصلي آمريكا براي شكست رقيب فرهنگي و سياسي خود بوده و ميباشد.
آمريكا در ابتدا تلاش نمود با سياستهاي نظامي و با نفوذ نظامي در كشورهاي همسايه ما؛ نوعي خودباختگي و ترس را در مردم و مسئولان ايجاد نمايد؛ در اين راهكار البته گهگاه موفقيت با دشمن بوده است كه البته علت اين موفقيتها نيز استيصال و وادادگي برخي مسئولين معلومالحال بوده است كه متأسفانه با تفكرات به ظاهر روشنفكرانه تلاش نمودهاند افكار منحرف خود را در قالب تئوريهاي گفتماني و تمدني به كرسي نشانند.تعليق هستهاي ايران يكي از نمونههاي اين عقبنشينيهاست.
نكته مهم آن است كه از پاي درآوردن قدرتهاي شرقي پيشزمينههايي نيز نياز دارد و آن عبارت است از ايجاد اختلاف و تفرقه در بين آنهاست.شايد بتوان شعار مرگ بر چين و روسيه در روز قدس را يكي از اين اقدامات دانست .كارشكنيهاي آمريكا براي تأخير پروژه نيروگاه بوشهر توسط روسيه يكي ديگر از راههاي ايجاد اين اختلاف است.شايد تحريك چينيها براي كشتار مسلمانان "ايغور" چين براي تحريك و موضعگيري ايرانيها در مقابل دولت چين و هزاران توطئه ديگر بعيد نيست كار سياستمداران آمريكايي باشد.
در مورد ساير رقباي آمريكا بعيد نيست با توجه به قدرت برتر آمريكا در برخي زمينهها و در دست داشتن اهرمهاي بينالمللي امكان پيروزي براي آمريكا وجود دارد؛ولي در مورد ايران با وجود آنكه در جنگهاي نظامي و اقتصادي توان ما قابل مقايسه با رقيب نيست ؛ از آنجايي كه در جنگ فرهنگي سلاح مهاجمان قدرت تفكر آنهاست و ميدان مقابله اذهان بشر؛ لذا پيروزي واقعي در اين ميدان با كساني است كه بر اساس فطرت بشر و با سلاح ايمان الهي وارد ميدان شوند.
نویسنده: عباس تقدسينژاد