صفحه اصلی  |  آرشیو  |  تماس با ما  |  درباره ما  |  پیوندها  |  RSS  
اصولگرا | پایگاه خبری تحلیلی اصولگرایان - اصولگرا انتشار صحیح اخبار، مقالات و تحلیل خبرها را در راستای منافع ملی جمهوری اسلامی ایران، رسالت خود می‌داند. *ما ارزش آگاهانه زیستن را می‌دانیم* / osoolgera.ir / osoolgera.com"
  سیاسی     استان‌ها     بین‌الملل     فرهنگ و هنر     مردم و جامعه     رسانه‌ها     جستجوی پیشرفته     ارسال مطلب   جمعه، 29 اردیبهشت 1391 - 22:47   
  >> روی خط خبرها:فرانسوا سارکوزی     ترافیک تهران همیشه هست چرا ما نه؟     سلاطین خال‌های شیطانی      گرد و خاک هم توطئه است؟!      جمهوری آذربایجان، گلستان همجنس‌بازان      نیاز سیما به برنامه‌ای جز «هفت»     جمهوری اسلامی ایران و تکیه بر ابزار قدرتمند انرژی     تظاهرات سراسری در محکومیت طرح الحاق بحرین به عربستان     رامسر نقطه شروع فساد بزرگ بانکی      احتمال مربیگری دایی در تیم ملی سوریه      واکنش بحرین به اظهارات مسوولان ایرانی      انتقاد کیهان از تشکیل فراکسیون رهروان‌ ولایت     گاف روزنامه مصری درباره آیت الله منتظری     هکرهای سعودی سایت ایرانی را هک کردند     درخواست قاسم‌سلیمانی ازسیدحسن نصرالله     ترکیب هیات رییسه سنی مجلس نهم مشخص شد     حمله امریکا یا اسرائیل به ایران در سال ۲۰۱۳ رخ می دهد نه ۲۰۱۲     سهم هر یارانه‌بگیر 73 هزار تومان     تخت گاز علی مطهری در تخریب حداد     افشای ارتباط جریان انحراف با جریان سبز        
 هدیه سایت اصولگرا
دانلود نوار ابزار اصولگرا
 
 آخرین مطالب
  فرانسوا سارکوزی
  ترافیک تهران همیشه هست چرا ما نه؟
  سلاطین خال‌های شیطانی
  گرد و خاک هم توطئه است؟!
  جمهوری آذربایجان، گلستان همجنس‌بازان
  نیاز سیما به برنامه‌ای جز «هفت»
  جمهوری اسلامی ایران و تکیه بر ابزار قدرتمند انرژی
  تظاهرات سراسری در محکومیت طرح الحاق بحرین به عربستان
  رامسر نقطه شروع فساد بزرگ بانکی
  احتمال مربیگری دایی در تیم ملی سوریه
  واکنش بحرین به اظهارات مسوولان ایرانی
  انتقاد کیهان از تشکیل فراکسیون رهروان‌ ولایت
  گاف روزنامه مصری درباره آیت الله منتظری
  هکرهای سعودی سایت ایرانی را هک کردند
  درخواست قاسم‌سلیمانی ازسیدحسن نصرالله
  ترکیب هیات رییسه سنی مجلس نهم مشخص شد
  حمله امریکا یا اسرائیل به ایران در سال ۲۰۱۳ رخ می دهد نه ۲۰۱۲
  سهم هر یارانه‌بگیر 73 هزار تومان
  تخت گاز علی مطهری در تخریب حداد
  افشای ارتباط جریان انحراف با جریان سبز
آرشیو آخرین مطالب
- اندازه متن: + -  کد خبر: 12526پنجشنبه، 27 مرداد 1390 - 11:20
پشت پرده تکان دهنده‌ی کاروان حج
وارد فرودگاه جده که شدیم من و همسرم جزو اولین نفراتی بودیم که در صف کنترل ویزا و گذرنامه قرار گرفتیم ماموران سعودی پس از کنترل گذرنامه ها اجازه عبور دادند و ما از کانتینر ماموران رد شدیم چند نفر دیگر هم رد شدند که آقای(ب) هم در میان آن ها بود.
  

پشت پرده تکان دهنده‌ی کاروان حجبه گزارش اصولگرا، خراسان نوشت: این یک ماجرای واقعی است. ماجرای رنج های مرد و زنی که به عربستان سفر کرده اند. آن ها در واقع فریب افرادی را خورده اند که به صورت باندهای سازمان یافته در طول سال به جلب مشتری برای سفر حج اقدام و مبالغ هنگفتی از آنان دریافت می کنند.
این ماجرای مردی است که به همراه همسر خود وارد این ماجرا شده است.
 
تابستان سال ۸۹
تیرماه سال ۱۳۸۹ در یک میهمانی خانوادگی، یکی از بستگان از فردی صحبت به میان آورد که افراد را بدون نیاز به معطل ماندن در نوبت های طولانی برای حج تمتع به مکه می برد. او گفت که فرد مذکور خارج از سیستم حج و زیارت این کار را انجام می دهد و هر سال عده ای را به حج می برد قبل از این هم از زبان عده ای که از همین طریق به حج رفته بودند شنیده بودم که بدون برخورد با مشکل جدی رفته و برگشته بودند.
به همین دلیل با همسرم مشورت کردم و قرار شد در این باره بیشتر تحقیق کنم بعد از صحبت با همان فرد قرار شد با آقای(ب) که به گفته او رئیس کاروان بود ملاقات کنم چندین بار این ملاقات به تعویق افتاد تا این که در ذیقعده سال گذشته، بالاخره آقای(ب) را با قرار قبلی ملاقات کردم فردی که از بستگان ما بود مرا به آقای (ب) معرفی کرد و گفت که خواهان سفر حج هستم آقای (ب) بی درنگ گفت: جا نداریم و امکان پذیرفتن افراد جدید وجود ندارد بعد از چند دقیقه چانه زنی شماره تلفن مرا گرفت و گفت در صورت امکان تماس می گیرم. چند روز به پایان ذیقعده آقای(ب) تماس گرفت و گفت: گذرنامه هایتان را بیاورید.
من با عجله و اشتیاق گذرنامه های خود و همسرم را بردم و آقای(ب) ضمن دریافت گذرنامه ها برای هرکدام از ما مبلغ ۴ میلیون تومان به صورت علی الحساب گرفت بدون آن که حتی یک رسید دست نویس بدهد.
تا این که آخرین پروازهای حج هم انجام شد و از آقای(ب) خبری نشد روز بعد آقای(ب) تماس گرفت و گفت: فوری خودتان را به تهران برسانید ساعت ۱۱ شب از فرودگاه مهرآباد پرواز داریم. ما هم بلافاصله با هواپیما به تهران رفتیم در فرودگاه مهرآباد آقای(ب) را ملاقات کردیم هنوز چند ساعت تا پرواز مانده بود و افراد کم کم می آمدند معلوم بود برخی از افراد با آقای (ب) کاملا آشنایی دارند و انگار به کمک هم این کار را سامان داده اند.
من هر وقت برای پرسیدن سوالی به آقای (ب) نزدیک می شدم می گفت: شما بروید روی صندلی ها بنشینید و تکان نخورید! رفت و آمدها و طرز رفتارهای (ب) با افراد به نظرم غیر عادی می آمد اما نمی توانستم از کار آن ها سر در بیاورم لحظه پرواز رسید و همه ما سوار هواپیما شدیم. گمان می کنم حدود ۲۰۰ نفر در هواپیما بودند.
 
هیاهو در فرودگاه جده
وارد فرودگاه جده که شدیم من و همسرم جزو اولین نفراتی بودیم که در صف کنترل ویزا و گذرنامه قرار گرفتیم ماموران سعودی پس از کنترل گذرنامه ها اجازه عبور دادند و ما از کانتینر ماموران رد شدیم چند نفر دیگر هم رد شدند که آقای(ب) هم در میان آن ها بود.
چند دقیقه بعد متوجه شدم بقیه مسافران آن سوی کانتینر کنترل مانده اند از آقای (ب) پرسیدم موضوع چیست؟ گفت: شما به این کارها کاری نداشته باشید.
۲ یا ۳ ساعت گذشت و بقیه مسافران هواپیما نیامدند من مشکوک شدم رفتم از نزدیک نگاه کردم دیدم مسافران در آن سوی کانتینر ضجه می زنند و ماموران سعودی با لحن بسیار بدی می گفتند: ایرانی کذاب!
پرسیدم قضیه چیه گفتند ویزای تعدادی از این افراد جعلی است که حدود 5۰ نفر بودند.
آن ها با خواهش و التماس سعی می کردند دل ماموران سعودی را به رحم بیاورند بلکه بتوانند رد شوند در حال نظاره این صحنه تلخ بودم که دستی روی شانه ام خورد برگشتم دیدم آقای (ب) پشت سرم ایستاده، پرسید تو این جا چه می کنی گفتم آمدم سوال کنم.
برخورد تندی با من کرد و گفت: تو و همسرت با اولین اتوبوس به «جوفه» بروید گفتم مگر قرار نیست همه کاروان  با هم بروند گفت: شما بروید، مشکلی پیش آمده ما بعدا می آییم من متوجه شدم که آقای(ب) نمی خواهد ما در فرودگاه جده بمانیم. ناچار به اتوبوس هایی که به جوفه می رفتند مراجعه کردیم و برای هر نفر هزار و ۱۲۷ ریال سعودی دادیم تا ما را به جوفه ببرد در جوفه محرم شدیم و بدون آن که آقای(ب) و دیگر اعضای کاروان را ببینیم به طرف مکه راه افتادیم ساعت ۳ نصف شب به مکه رسیدیم، سرگردان و آواره!نمی دانستیم چه کار کنیم تا این که از همان جا به همان کسی که ما را به آقای (ب) معرفی کرده بود زنگ زدم ماجرا را گفتم او آدرس ساختمانی را در مکه داد و گفت شما به آن جا بروید و به آقای(د) بگویید از مسافران (ب) هستید تاکسی گرفتیم و به آدرسی که داده بود در محدوده قبرستان ابوطالب رفتیم ساختمان را پیدا کردیم در بسته بود و ظاهر ساختمان نشان نمی داد که کسی در آن ساکن باشد.
جرات نکردم همسرم را جلو ببرم او را کنار خیابان گذاشتم و خودم جلو رفتم در زدم بعد از چند بار در زدن بالاخره کسی جواب داد پرسید چه می خواهی؟ گفتم با آقای (د) کار دارم از مسافران(ب) هستم بعد از چند دقیقه در باز شد و مردی بیرون آمد و شروع به سوال کردن کرد بعد از کلی حرف زدن با من، شماره کسی را گرفت و شروع به صحبت کرد آن قدر رمزی حرف می زد که نتوانستم بفهمم با چه کسی صحبت می کند.
بعد از آن که تلفنش تمام شد ما را به داخل ساختمان برد و اتاقی به ما داد البته اجازه خروج از ساختمان را نداشتیم بعد از ۲۴ ساعت تعداد دیگری از افراد کاروان وارد ساختمان شدند من کمی پرس و جو کردم متوجه شدم تعدادی مسافر در این ساختمان هستند که روزهای زیادی است در این جا حضور دارند بدون آن که اجازه داشته باشند از ساختمان خارج شوند آن ها می گفتند زمانی که مراسم حج آغاز شود از این جا خارج می شویم مسافرانی هم بودند که از طریق بحرین، ترکیه، امارات و کشورهای دیگر آمده بودند یکی از مسافران به نام (م- د) که از اصفهان آمده بود می گفت از او ۱۸ میلیون تومان پول گرفته اند یکی دیگر از مسافران به نام (الف-الف) از استان خراسان رضوی می گفت ۱۱ میلیون تومان از او گرفته اند و گفته اند که ۱۲ میلیون تومان دیگر هم باید بدهی!
از آن جا که هرگز اجازه خروج از ساختمان را به افراد نمی دادند کم کم به شک و تردید من افزوده می شد غذایی که به افراد می دادند سیب زمینی آب پز و یا نخود جوشیده بود یک روز به آقای (ب) گفتم این غذاها چیست که به زائران می دهید، گفت: مگر تو نمی دانی که اینجا ذبح در اختیار وهابیت است و آن ها هم کافر هستند بنابراین گوشتی که در این جا عرضه می شود حرام است وما غذای حرام به مسافران خود نمی دهیم، گفتم به فتوای مجتهدین، این جا بلاد اسلامی است و ما در بازار بلاد اسلامی هر چه بخریم و بخوریم حلال است (ب) گفت: من به مجتهدین کاری ندارم! این جمله باعث شد که به فکر فرو روم برای همین در یک فرصت مناسب از (د) پرسیدم که شما مقلد چه کسی هستید؟ (د) گفت: ما به فتوا عمل نمی کنیم ما جنبه احتیاط را در نظر می گیریم بعدها از دیگران شنیدم که این ها اخباری هستند.

روز هشتم
بالاخره ایام حج فرا رسید و ما از آن ساختمان خارج شدیم. همه حجاج باید روز نهم ذیحجه قبل از اذان ظهر در صحرای عرفات باشند برای این که ترافیک زیاد است، کاروان ها معمولا شب حرکت می کنند که مردها هم بتوانند در اتوبوس سقف دار سوار شوند به همین دلیل کاروان های حج و زیارت روز قبل یعنی هشتم ذیحجه اعضای کاروان را به عرفات می برند و آن ها شب را در عرفات می مانند.
اما آقای (ب) اعضای کاروان را شب نهم ذیحجه به جای عرفات به «منا» برد در این شب در منا خبری نبود چادرها خالی و جز ما کسی در آن جا نبود بعدها فهمیدم که آقای (ب) چون پول چادر در عرفات را پرداخت نکرده، مسافران در عرفات جایی برای ماندن نداشتند لذا همه را به منا برده است.
صبح روز بعد در هوای گرم، اعضای کاروان را که عموما پیرمرد و پیرزن بودند پیاده به طرف عرفات بردند ساعت ۱۰صبح بود که دیگر کسی توان راه رفتن نداشت با اعتراض برخی مسافران بالاخره آقای (ب) اتوبوسی کرایه کرد وزن ها در داخل و مردها روی سقف اتوبوس نشستند آقای (ب) اعضای کاروان را به پشت جبل الرحمه در عرفات برد و در آن جا پیاده کرد و گفت: ما باید به حد چادر ایرانی ها برویم.
چادر ایرانی ها تا جایی که ما پیاده شده بودیم ۷یا۸کیلومتر فاصله داشت دوباره در هوای گرم پیاده روی شروع شد تا ساعت ۳بعدازظهر که به حد چادرهای ایرانیان رسیدیم چادرهای ایرانی بخش بخش است و حفاظت و انتظامات هر بخش بر عهده یک «مدفف» عربی است آقای (ب) ما را جلوی چادر همین مدفف ها روی زمین نشاند صحنه بسیار زشت و زننده ای بود از صبح زود همه پیاده روی کرده بودند خسته و تشنه و گرسنه. به طوری که تقریبا همه اعضای کاروان روی زمین ولو شدند همسرم که ناراحتی کلیه دارد به شدت ناراحت بود و اعضای دیگر کاروان هم حال و روز خوبی نداشتند.
در عرفات امرای حکومت آل سعود طبق رسمی که دارند مقداری غذا صدقه می دهند خودروهایی می آید در عرفات و ظرف های بزرگ غذای صدقه ای را بین زائران کشورهای آفریقایی که معمولا نیازمند هستند توزیع می کند آقای (ب) و همدستانش رفتند و از همان غذاهای صدقه ای که عدس پلو با قرمه بود بگیرند و برای اعضا بیاورند بعضی افراد که از گرسنگی و تشنگی طاقت از دست داده بودند به مدفف های عربی مراجعه کردند و باقی مانده غذای آن ها را گرفتند و خوردند آقای (ب) هم برای بقیه از غذای صدقه ای که گرفته بود آورد و جالب بود که از گوشت این غذای صدقه ای خودش هم می خورد در حالی که قبلا گفته بود این گوشت ها حرام است!
 
به سمت مشعر
غروب باید به سمت مشعر حرکت می کردیم حج و زیارت در مشعر برای زن ها و پیرمردها یک وقوف اضطراری قائل می شود و برای آن که آن ها در شلوغی زیر دست و پا آسیب نبینند آن ها را با اتوبوس به «منا» می برند که جمره را انجام دهند صبح روز بعد که مردها وارد منا می شوند پیرمردها و زن ها برگشته اند و در چادرها استراحت می کنند اما این آقایان زن و مرد را پیاده از عرفات به منا بردند و گفتند همین جا بنشینید تا صبح شود، تا صبح عذاب کشیدیم روز بعد از مشعر به منا رفتیم.
در کاروان های حج و زیارت معمولا رئیس کاروان وکالت می گیرد و برای تعدادی از زائران در قربانگاه گوسفند قربانی می کند اما این ها گفتند این کار درست نیست و هرکس باید خودش قربانی کند از جمره سوم تا قربانگاه حدود ۱۴ تا پل و تونل وجود دارد و راه زیادی است اعضای کاروان ۲شب بود که نخوابیده بودند جمره را که انجام دادیم زن و مرد را پیاده به قربانگاه بردند زن ها را هم به سالن قربانگاه بردند که اصلا مرسوم نیست می گفتند استنباط ما این است که زن ها هم باید به قربانگاه بیایند.
بعد از آن که قربانی کردیم گفتند بعدازظهر باید برای طواف برویم.
در صورتی که کاروان های حج و زیارت روز سوم به طواف می روند و تا روز سوم وقت دارند. بالاخره از قربانگاه ما را پای پیاده برای طواف بردند. طواف را به جا آوردیم کسی که روز عید قربان طواف را انجام می دهد باید حتما یک نیمه شب در منا باقی بماند یا باید تا صبح در مسجدالحرام بیدار بماند که با توجه به این که ۲ شب بود نخوابیده بودیم و پیاده روی زیادی کرده بودیم امکانش نبود لذا گفتند باید به منا برگردیم اما راه های منتهی به منا بسته بود و باید پیاده می رفتیم یک تونلی در مسیر هست به نام تونل ملک خالد که شیب بسیار تندی دارد تا آن جا همه با هم رفتیم در آن جا یک مرتبه حال همسرم بد شد و چون ناراحتی کلیه داشت به درد شدیدی مبتلا شد و بعد از چند دقیقه از هوش رفت همه همراهان ما رفته بودند و من زبان عربی هم بلد نبودم از هر کسی کمک خواستم بی فایده بود همسرم در کنار خیابان افتاده بود. به هر طرف می دویدم و فریاد می کشیدم و طلب کمک می کردم اما فایده ای نداشت تا این که فردی را دیدم که با یک ویلچر می آ ید جلوی او را گرفتم و با زبان اشاره از او خواستم کمک کند و بالاخره ویلچر را از او کرایه کردم به هر سختی بود همسرم را روی ویلچر گذاشتم اما شیب مسیر بسیار زیاد بود و توان جلو بردن ویلچر را نداشتم چند قدم به جلو می رفتم ولی خستگی و کم خوابی توانم را از بین برده بود بالاخره افرادی پیدا شدند و کمکم کردند تا توانستم همسرم را به آن سوی تونل برسانم. سایه ای پیدا کردم و همسرم را در سایه قرار دادم بعد از چند دقیقه به هوش آمد حالش بسیار بد بود ولی با هر سختی بود خود را به منا رساندیم وقتی به منا رسیدیم اذان صبح بود و همراهان ما رفته بودند با سختی نماز خواندیم و جمره دوم را زدیم و برای یافتن اعضای کاروان به راه افتادیم حدود ساعت ۳بعدازظهر بود که آن ها را پیدا کردیم.
وقتی به آن ها رسیدیم و همسرم را به درمانگاه سعودی ها بردم در آن جا متوجه شدم که کف پاهایم می سوزد وقتی جوراب از پایم درآوردم تمام پوست کف پایم همراه جوراب کنده شد که در درمانگاه پاهایم را پانسمان کردند ساعت ۴ بعدازظهر شده بود و از ناهار خبری نبود آقای (ب) رفت و از چادرهای دیگر غذاهای مانده و اضافی را گرفت و برای اعضای کاروان آورد شب هم قوطی های تن ماهی که شب قبل باز شده بود و حدود ۲۰ ساعت در گرما مانده بود را به مسافران دادند به هر صورت چند روز منا و عرفات را گذراندیم و به مکه رفتیم و از آن جا راهی مدینه شدیم در مدینه همسرم را به بیمارستان بردم و خودم هم به دلیل ضعف و ناتوانی تحت درمان قرار گرفتم و ۲۴ساعت در بیمارستان بستری شدیم بعد از ۲۴ ساعت به همان ساختمانی که آقای (ب) در مدینه اجاره کرده بود برگشتیم در راهرو ساختمان  آقای(ب) مرا دید با عصبانیت پرسید کجا بودید؟ گفتم برای درمان همسرم به بیمارستان رفته بودیم.
آقای(ب) گفت مگر نگفته بودم کسی حق ندارد ساختمان را ترک کند گفتم: حال همسرم خوب نبود و باید او را به بیمارستان می بردم اما آقای(ب) با فحاشی به من حمله کرد و در مقابل چشم همسر بیمارم مرا مورد ضرب و شتم قرار داد به شکلی که به زمین افتادم و از حال رفتم و فقط صدای گریه و زاری و التماس همسرم را می شنیدم بالاخره دیگران آمدند و آقای(ب) را گرفتند و مرا به گوشه ای بردند بعد از این که حالم بهتر شد آقای(ب) دستور داد که ما را از ساختمان بیرون کنند در حالی که از ناحیه کمر و صورت مجروح شده بودم من و همسرم را از ساختمان بیرون کردند و ما در کنار خیابان آواره و سرگردان ماندیم. شب را در مسجدالنبی گذراندیم صبح روز بعد یک حاجی ایرانی که حال و روز مرا دید راهنمایی ام کرد که به بعثه بروم اما من که می دانستم آمدن ما به مکه و مدینه از طریق قانونی نبوده جرات نمی کردم ولی بالاخره با مشورت همسرم به بعثه رفتم و همه چیز را گفتم در بعثه برخورد خوبی با من شد و چون مجروح بودم فوری مرا به درمانگاه فرستادند.
به یکی از مسئولان بعثه گفتم من با همسرم آمده ام و این جا سرگردان شده ایم ایشان گفت: تا زمانی که در مدینه هستید میهمان ما هستید و هر نیازی دارید ما رفع می کنیم. به این وسیله خود و همسرم نجات پیدا کردیم روز بعد وقتی از مسجدالنبی برمی گشتم مردی به من نزدیک شد و مرا به اسم صدا کرد و گفت: از آقای (ب) برایت پیغام دارم او گفته حالا که به بعثه مراجعه کردی هر چه دیدی از چشم خودت دیدی! و بعد در میان جمعیت گم شد خیلی ترسیده بودم می دانستم که از دست آن ها هر کاری برمی آید بلافاصله به اتفاق همسرم به هتل برگشتیم و تا ساعتی قبل از پرواز به ایران از اتاق خارج نشدیم.

   
  
کلیدواژه ها: حج


به اشتراک بگذارید:       Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
کد امنیتی:
 
 اشتراک خبرنامه
پست الکترونیکی:
 
 پربیننده‌ترین مطالب
  فرانسوا سارکوزی
آرشیو پربیننده‌ترین مطالب
 
::  خانه ::  سیاسی ::  استان‌ها ::  بین‌الملل ::  فرهنگ و هنر ::  مردم‌ و جامعه ::  اقتصاد و بازرگانی ::  دین و اندیشه ::  رسانه‌ها ::  حوزه و دانشگاه ::  فرهنگ و ادب ::  علم و فن آوری ::  ورزشی ::  تماس با ما ::  تصاویر برگزیده ::  آرشیو ::  پیوندها ::  RSS ::  نسخه موبایل ::  درباره ما ::  نقشه سایت ::  نوار ابزار اصولگرا ::  نسخه تلکس
© اصول‌گرا 1390 - 1387
info@osoolgera.com
پشتیبانی توسط: گروه نرم افزاری فکا