تحریم نفتی ایران در حالی از سوی اتحادیه اروپا تصویب شد که کشورهای عضو این اتحادیه به شدت با یک بحران اقتصادی عمیق دست به گریبان هستند و جالبتر آنکه کشور در حال ورشکستگی یونان، بیش از یک سوم نفت خود را از ایران وارد می کند و هر آن ممکن است با توجه به تبعات این تحریم، دچار فروریختگی اقتصادی و اجتماعی شود.اما غرب با وجود این شرایط می کوشد با اعمال تحریم ها و ایجاد و صحنه گردانی جنگ روانی، درصدد به هم زدن اقتصاد ایران برآید تا از این راه، ضمن نگران سازی ملت ایران نسبت به آینده، در نهایت جمهوری اسلامی ایران را از تحولات جهانی و منطقه ای دور کرده و به خودش مشغول کند.آنها همچنین با اعزام ناوگان دریایی خود به خلیج فارس - که البته اتفاق تازهای نیست و در چارچوب همکاری های نظامی آمریکایی است- چند موضوع دیگر را هم در نظر دارند که می توان به تعدادی از آنها اشاره کرد:
الف- چندی پیش وزیر خارجه آمریکا در سخنانی گفته بود که نحوه حمایت ما از اپوزیسیون ایران در آینده متفاوت است با حمایتی که در سال 88 از آنها انجام دادیم. به نظر می رسد آمریکایی ها می خواهند در آستانه انتخابات مجلس در ایران، این امید را به مخالفان جمهوری اسلامی بدهند که از آنها حمایت جدی خواهند کرد.
ب- هدف دیگر آمریکا برای ورود ناوگانش به خلیج فارس، ایجاد آرامش روانی برای متحدینش در اروپاست. آمریکا در واقع می خواهد به دوستانش بگوید که در صورت بروز تنش در منطقه خلیج فارس تامین انرژی آنها را تضمین خواهد کرد و اجازه نمی دهد ایران با بستن تنگه هرمز بر اقتصاد لرزان اروپا فشار وارد کند.
ج- هدف بعدی آمریکا دادن اطمینان به کشورهای منطقه به خصوص کویت و عربستان است. آنها به شدت از تشنج در تنگه هرمز و قطع صادرات نفت خود نگران هستند. به همین دلیل آمریکا می خواهد با رفتار خود با آنها بگوید در صورت بروز حادثه، مانع ایران خواهد شد تا تنگه هرمز و آبهای خلیجفارس را تهدید کند.
د- نگاه بعدی آمریکا به تصمیم گیران جمهوری اسلامی است تا آنها را تهدید کند که حرکتهای ماجراجویانه می تواند با واکنش نظامی آمریکا در خلیجفارس مواجه شود.
حال این سوال مطرح است که آمریکا تا چه اندازه در دستیابی به اهداف خود موفق خواهد بود؟باید گفت آنچه در بالا ذکر شد تنها تمایلات آمریکاست اما واقعیت های امروز جهان اجازه هدفگذاری را به آنها نمی دهد.اروپا هم اکنون با بحران جدی اقتصادی مواجه است و متحدین آمریکا به شدت دچار چالش مالی هستند به نحوی که هر گونه ایجاد تنش در بازار انرژی یا اقتصادی منطقه و جهان می تواند اروپا را در باتلاقی سخت فروبرد.آمریکا بارها در مورد جمهوری اسلامی ایران دچار اشتباه شده است که آخرین نمونه آن هم فتنه سال 88 بود. این بارهم آمریکایی ها از توان اجتماعی و سرمایه انسانی جمهوری اسلامی ایران غافل شده و به اپوزیسیونی دل بسته اند که عملا حیات جدی ندارد و ضمناً درصورت بروز حادثه یا تهدید نظامی قطعا بدنه آن با آمریکایی ها همراه نخواهد شد.همچنین باید به این واقعیت هم توجه کرد که بستن تنگه هرمز برای ایران بسیار راحت تر از آن است که چند ناو بتوانند مانع آن شوند و اگر منافع جمهوری اسلامی ایران تهدید شود قطعا همه شرکای آمریکا هم در آن دخیل خواهند بود و بستن تنگه هرمز تنها یک واکنش ما خواهد بود.آنچه مسلم است هر گونه حرکت نظامی در منطقه شوکی را به دنیا و به خصوص به غرب وارد خواهد کرد که پیش بینی آثار آن غیر ممکن است. این واقعیتی است که خود آمریکایی ها هم آن را می دانند و به همین دلیل است که طی ماههای گذشته دست به نامه نگاری زده و برای ایجاد خط تلفن قرمز بین دو کشور تلاش کرده اند.
آنها به خوبی می دانند که یک بحران دیگر در جهان، غرب را به دره ای خواهد انداخت که بیرون آمدن از آن بسیار دشوار خواهد بود. دلیل این دشواری هم بسیار واضح است و همه کارشناسان بین المللی و حتی رسانه های غربی بر آن اتفاق نظر دارند.ایران کشوری نیست که با تحریم های نفتی یا فرستادن چند ناو دچار بحران شود. این کشور، سالهای جنگ را با موفقیت پشت سر گذاشته و روزهایی را سپری کرده است که امروز در برابر آنها، هیچ دشواری ندارد. ضمن این که تحریم ها همواره باعث بهبود شرایط ایران شده است مانند تحریم بنزین، هسته ای یا موضوع هوا و فضا و... جمهوری اسلامی ایران در عمل نشان داده است که در مقاطع مختلف، توانسته از هر نوع تهدیدی عبور کرده و آن را به فرصت بدل کند. در موارد اخیر هم آمریکا بیشتر از آن که بخواهد کاری انجام دهد به دنبال ایجاد جنگ روانی است تا بلکه زمان را خریده و فکری به حال تاثیرات ایران در منطقه خاورمیانه انجام دهد. غافل از آنکه روند آغاز شده قابل توقف نیست و ساختارهای اقتصادی و سیاسی جهان می رود تا شکل جدیدی به خود بگیرد. در این شکل جدید، قدرتها تغییر کرده و موازنه های اقتصادی و سیاسی دستخوش جا به جایی های جدی خواهد شد. |